ميرزا حسن حسينى فسايى
237
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
آنكه تمامى همراهان او يا فرار كرده يا كشته گشت و مفرى براى خود جز درگاه شاهى نديد ، لابد به اصفهان آمد و بعضى از اركان دولت را ديده صورت واقعه را بگفت و به صوابديد آنها كفنى را برداشته به حضور سلطان محمد رسيد و سلطان از تمامت گناهان « 1 » او درگذشت . در سال 502 : سلطان محمد پسر كوچك دو سالهء خود را كه او را چغرى مىگفتند به چاولى خوانسالار سپرده ، او را به لقب اتابك جلال الدين چاولى ملقب « 2 » داشته چغرى را فرمانروا و چاولى را والى و وزير فارس قرار داد و اتابك مرد آموزنده را گويند كه در عربى به معنى مؤدب است « 3 » و گفتهاند اصل اتابك در تركى اتابيك است يعنى پدربزرگ ، چهآتا ، پدر است و بيك بزرگ . چون شاهزاده چغرى و اتابك جلال الدين چاولى خوانسالار با لشكر مأمور از اصفهان بيرون آمدند هر روزه اتابك جلال الدين كلمه « او را بگيريد » تعليم شاهزاده دو ساله مىنمود ، چون به اول شهر فارس كه بلوك آبادهء اقليد است رسيدند امير بلدچى را كه حاكم بركليل و سرمه « 4 » كه در آن زمان دو شهر بوده ، بخواستند و او را روانه حضور داشتند و شاهزاده دو ساله بر عادت هر روز بگفت : « او را بگيريد » بلدچى را گرفته و كشته و اموال او را به غارت بردند و قلعه استخر مرودشت كه بهترين قلعههاى كوهى فارس است ، كوتوال امير بلدچى در تصرف داشت و اين كوتوال از اهل جهرم ، بعد از اطلاع بر واقعه قلعه را بيشتر از پيشتر محافظت نمود و كليل و سرمه را در اين زمان اقليد و سورمق گويند و از توابع آبادهء اقليد است و بعد از مدتى از ورود اتابك به شيراز ، كوتوال جهرمى قلعه استخر را به ملازمان اتابك سپرد و مدتها بگذشت كه بلوكات فارس در تصرف جماعت شبانكارهها بود و چون اتابك آنها را براى ملاقات شاهزاده چغرى بخواست ، در جواب گفتند ما از پروردگان دولت پادشاهيم بايد در بلوكات خدمات ديوانى را انجام دهيم و تمام آنها را از آمدن معذور بداشتند و جماعت آنها از بسيارى به شماره نمىآمد و بزرگ آنها ، حسن بن مبارز بود كه او را به زبان شبانكاره « حسنويه » « 5 » مىگفتند و اتابك جلال الدين بعد از يأس از آمدن حسنويه در ميان خلق شهرت انداخت كه از حكومت فارس گذشته ، عود به اصفهان مىنمايم و اين خبر در تمامت فارس منتشر گشت ، پس با جماعتى از شجاعان به عزم اصفهان از شيراز حركت كرد و در حقيقت به قصد فسا و داراب كه مسكن حسنويه شبانكاره بود بتاخت ، سه چهار ساعت قبل از رسيدن اتابك جلال الدين بر سر حسنويه « 6 » ، فضلويه « 7 » برادر حسنويه از آمدن اتابك باخبر گرديد و به بالين حسنويه آمد و چنان از شراب دوشينه مست بود كه اعتنا به چنين خبرى نكرد و باز سر را بر بالين استراحت گذاشت ، فضلويه ناچار شده
--> ( 1 ) . در متن : ( كناه ) . ( 2 ) . در متن : ( به عقب ) . ( 3 ) . ( اتا در تركى به معنى پدر و بك و بگ و بيگ به معنى بزرگ است بنابراين به معنى پدربزرگ ، لالا ، مؤدب ، مربى كودك ( مخصوصا مربى شاهزادگان ) وزير بزرگ . . . ر ك : فرهنگ معين - و ر ك : ج 8 ، ص 274 ، كامل ، كه مىنويسد : چغرى در اين هنگام دو سال داشت . ( 4 ) . در فارسنامه ، ابن بلخى : ( اقليد و سورمق ) . ( ر ك : ص 160 و 161 ) . ( 5 ) . ر ك : شيرازنامه ، ص 61 و 63 . ( 6 ) . در متن : ( حسنويه كه ) . ( 7 ) . در تاريخ وصاف : ( فضلون ) ر ك : تحرير تاريخ وصاف ، ص 85 .